اخلاق توحیدی و نقش آن در انگیزش

تهيه كنندگان: بشير پورمحمد – سلمان آزاد – سعید گودرزی

مقدّمه

اخلاق توحیدی، برگرفته از معارف توحیدی قرآن كریم، آنچنان سازنده است كه از انسان با تمام انگیزه‏های متنوعش، انسانی كامل و خالی از رذایل و آراسته به فضایل اخلاقی می‏سازد و تمام ابعاد وجودی او، اعم از مادی و معنوی را در جهت كمال مطلق و بی‏نهایت و جاودانه قرار می‏دهد. این پژوهش نقش اخلاق توحیدی بر ساختار كلی نیازها و انگیزه‏های انسان را بررسی می‏كند.

سؤال اصلی پژوهش حاضر این است كه «نقش اخلاق توحیدی در انگیزش چیست؟»

در پاسخ به این سؤال، باید گفت: نقش توحید در انسان و انگیزه‏های او به اجمال و پراكنده، در مباحث اخلاقی یا توحیدی مطرح شده است. ریشه‏های این بحث را می‏توان در رویكرد اخلاق عرفانی و سایر رویكردهای اخلاقی، كه مبتنی بر عقاید توحیدی‏اند، پیدا كرد.

از سوی دیگر، در كتاب‏های روان‏شناسی و نیز میان‏رشته‏ای جدید به نام «روان‏شناسی اخلاق»، به انگیزش و انگیزه‏های انسان پرداخته شده است. از این‏رو، اخیرا در برخی از كتاب‏های اخلاقی با تكیه بر مبانی روان‏شناختی، در زمینه ارتباط وثیق میان اخلاق و روان‏شناسی، بر نقش معارف اسلامی، از جمله توحید در انگیزه‏های انسان، تأكید شده است. ویژگی این پژوهش آن است كه به بررسی نقش اخلاق توحیدی بر اساس تبیین علّامه طباطبائی ـ به عنوان یك شیوه و مسلك خاص و بی‏مانند و مبتنی بر معارف توحیدی بلند قرآن كریم ـ در انگیزه‏های روان‏شناختی انسان می‏پردازد.

به نظر می‏رسد امروزه وجود مسلك‏ها و مكاتب اخلاقی و اهتمام به مباحث فلسفه اخلاق در غرب، افق‏های جدیدی فراروی پژوهشگران حوزه‏های گوناگون اخلاق قرار داده است و تبیین معارف ناب

توحیدی، كه حوزه‏های اخلاق اسلامی را نیز دربر می‏گیرد، در كنار سایر مكاتب و مسلك‏ها ضرورتی انكارناپذیر است.

این مقاله عمدتا در پی اهداف ذیل است: تأكید بر اخلاق توحیدی به عنوان مسلك و شیوه اخلاقی ویژه قرآن كریم، تبیین تأثیرات شگرف اخلاق توحیدی در

انگیزه‏های انسان، و تأكید بر رابطه وثیق میان اخلاق و روان‏شناسی.

روش تحقیق حاضر توصیفی، اسنادی و كتابخانه‏ای بوده و ابزار گردآوری داده‏ها نیز مبتنی بر استفاده از كتاب‏ها و مقالات در دسترس است. نوع این تحقیق بنیادی، و مراحل آن گزارش،توصیف، تحلیل ‏و تبیین است.

اخلاق توحیدی

كامل‏ترین تبیینی كه از اخلاق توحیدی ارائه شده است، تبیین علّامه سید محمّدحسین طباطبائی در المیزان است. ایشان ابتدا راه‏های تهذیب اخلاق و دست‏یابی به اخلاق فاضله را در دو شیوه منحصر می‏كند:

شیوه اول: تهذیب اخلاق به منظور دست‏یابی به اهداف دنیوی و صفاتی كه نزد مردم پسندیده‏اند و موجب وجاهت و شهرت و مدح و ثنای مردم می‏شوند. این شیوه معروفی است كه علم اخلاق بر آن نهاده شده و از قدمای یونان و غیر آنها نقل شده است.۲

شیوه دوم: تهذیب اخلاق به منظور دست‏یابی به غایات اخروی؛ یعنی هدف از تهذیب اخلاق خیر اخروی است كه همان سعادت و كمال واقعی باشد.۳ این شیوه انبیای گذشته علیهم‏السلام بوده و نیز بخش زیادی از آیات قرآن ۴ بدان پرداخته است.۵ هر دو شیوه از این نظر با هم اشتراك دارند كه غایت نهایی و غرض در آنها از حیث عمل، فضیلت انسانی است.۶

در ادامه، شیوه سومی را متذكر می‏شود كه ویژه قرآن كریم است كه در هیچ یك از كتب آسمانی و تعالیم انبیای گذشته علیهم‏السلام و نیز معارفی كه از حكمای الهی به دست ما رسیده یافت نمی‏شود. این شیوه تمام رذایل را ریشه‏كن می‏سازد ـ نه اینكه آنها را دفع كند ـ و آن شیوه «اخلاق توحیدی» است.

توضیح آنكه اعتقاد مؤمن موحّد به اینكه همه عزّت۷ و قوّت۸ از آن خداست، دیگر موضوعی برای شهرت‏طلبی، ترس از غیر خدا و امید و اعتماد به غیر او باقی نمی‏گذارد، و تحقق همین علم (علم به اینكه همه عزّت و قدرت از آن اوست)، هر صفت مذمومی را از انسان می‏شوید و در نتیجه، نفس به ضد صفات مذموم، یعنی صفات بزرگوارانه الهی همچون تقوامداری و عزّتمندی خدایی و مناعت‏طبع و هیبت و شكوه الهی آراسته می‏گردد.

همچنین انسان موحّد با درك این حقیقت كه مُلك و سلطنت۹ از آن خداست و مالكیت۱۰ آسمان‏ها و زمین از آن اوست، برای موجودات (ممكنات) استقلالی قایل نیست، و تحقق این علم آن است كه اشیا نزد او از هر حیث استقلالی ندارند، و برای چنین انسانی ممكن نیست غیر وجه خداوند را طلب كند؛ زیرا كسی چیزی از خود ندارد و هر چه همه دارند از آن اوست. بدین‏روی، او در برابر چیزی خضوع نمی‏كند، و از چیزی نمی‏ترسد، و به كسی امید نمی‏بندد، از چیزی لذت و سروری ندارد، غیر وجه باقی او چیزی را طلب نمی‏كند و همه چیز جز ذات حق در نظرش باطل است.۱

۱ نیز انسان موحّد چون ایمانش شروع به زیادتی و شدت می‏نماید، فكرش متوجه پروردگار و نام‏های زیبای او می‏شود در این میان، حب و دوستی او نسبت به پروردگارش در دل او رو به زیادت می‏رود، و تنها خدا را دوست دارد و به سوی او منقطع می‏شود و برای او خاضع می‏گردد و همه زیبایی‏ها را در او و از وی می‏بیند، و در مرحله عمل هم چیزی نمی‏خواهد جز برای خدا؛ خواهش، قصد، امید، ترس، اختیار، ترك، ناامیدی، وحشت، رضا و سخط او همه برای خدا و در راه اویند. او تا این مرحله در پی كسب فضایل انسانی بود، اما از این پس، تنها وجه پروردگارش را طلب می‏كند و همّتی در فضیلت و رذیلت ندارد و به ثنا و مدح مردم نمی‏اندیشد و به دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ كاری ندارد و تنها همّ او پروردگار اوست و بس.۱۲

در این شیوه غرض طلب وجه خداست، نه كسب فضیلت انسانی.۱۳ در حقیقت، اخلاق توحیدی در پی تهذیب اخلاق نیست، بلكه تهذیب اخلاق لازمه دیدگاه توحیدی است. با این توضیح مراد و مبنای موردنظر از «اخلاق توحیدی» آشكار می‏شود.

انگیزش

علم اخلاق یك سلسله اصول موضوعه را پایه و اساس كار خود قرار می‏دهد كه از روان‏شناسی گرفته شده‏اند. روان‏شناسان درباره ویژگی‏های نفس و جنبه‏های غریزی و ابعاد فكری آن بحث‏های زیادی كرده‏اند.۱۴ در زندگی روزمرّه می‏بینیم كه هر كس به دنبال كاری می‏رود و هدف خاصی را دنبال می‏كند. آنچه ما می‏بینیم فقط رفتارهای متفاوت افراد است؛ اما اینكه چه عاملی آنها را به تلاش و فعالیت وامی‏دارد، قابل مشاهده نیست. در روان‏شناسی برای اشاره به مبانی و علل رفتار آدمی، واژه «انگیزه» و «انگیزش» به كار می‏رود.

«انگیزه» عبارت است از: عامل و نیروی درونی كه رفتار فرد را موجب می‏شود و در جهت معین سوق می‏دهد و او را به طور آشكار، به فعالیتی خاص وامی‏دارد. «انگیزه» مفهومی است دو منظوره؛ هم به محرّك رفتار اشاره دارد و هم به نتیجه و هدف رفتار. پس انگیزه از حیث تصور، مقدّم بر رفتار است، و از حیث تحقق خارجی، مؤخّر و مترتب بر رفتار.۱۵

انگیزه اسم و «انگیزش» اسم مصدر از مصدر انگیختن است؛۱۶ یعنی به حركت درآوردن. تفاوت «انگیزش» و «انگیزه» ظریف است؛ «انگیزه» یعنی: علت و آنچه كسی را به كاری وامی‏دارد، و «انگیزش» یعنی: تحریك و ترغیب. بنابراین، «انگیزه» یك عامل درونی است كه انسان را به حركت وامی‏دارد و «انگیزش» حالتی است كه در اثر دخالت انگیزه به انسان دست می‏دهد. فرق انگیزه تا حدّی مثل فرق محرّك با تحریك است، با این تفاوت كه انگیزش در اثر دخالت عوامل درونی به وجود می‏آید، اما تحریك می‏تواند به وسیله عوامل بیرونی باشد.۱

۷اگرچه برخی چنین تفاوتی بین انگیزه و انگیزش قایل نشده‏اند،۱۸ اما در هر صورت، چه انگیزه و انگیزش را در اصطلاح یكی بدانیم، یا انگیزش را غیر انگیزه بدانیم، این دو اصطلاح همیشه در كنار هم به كار می‏روند، و به دلیل رابطه تنگاتنگشان، تداعی‏بخش یكدیگرند.

گرایش‏های نفس

روان‏شناسان در بیان ویژگی‏های نفس، برای نفس گرایش‏های خاصی اثبات كرده‏اند كه در ابتدا، آنها را «غریزه» نامیده‏اند؛ اما سپس برای غریزه۱۹ و به جای آن، از تعابیر دیگری مثل «سائق» (كشاننده)۲۰ و «انگیزه» استفاده كرده‏اند.

در هیچ یك از مكتب‏های روان‏شناسی، غرایز و انگیزه‏های ذاتی به درستی بررسی نشده‏اند و نظریه كامل و شاملی درباره آنها ابراز نشده است. برای نمونه، برخی گفته‏اند: انسان دو غریزه دارد. برخی هم سه غریزه و بعضی تا دوازده غریزه و یا حتی چهارده و هجده و بالاتر را نیز برای انسان شمرده‏اند.۲۱

به هر روی، درباره اینكه گرایش‏های اصلی نفس چه چیزی است، هنوز نظر قطعی ابراز نشده و آنچه تاكنون گفته شده به اعتراف روان‏شناسان، در مرحله فرضیه است و هنوز به مرحله قطعیت و قانونیت نرسیده است.۲۲

نظام‏های طبقه ‏بندی انگیزه‏ ها

پیش از اینكه مبنای خود را در طبقه‏بندی «انگیزه‏ها» تبیین كنیم، به اجمال به برخی از نظام‏های طبقه‏بندی انگیزه‏ها و عوامل درونی رفتار اشاره می‏كنیم:

طبقه ‏بندی اول: انگیزه ‏های زیستی، هیجانات، عواطف و احساسات؛

در این طبقه‏بندی، امیال و انگیزه‏ها (یا به تعبیر دیگر، عوامل درونی رفتار) به چهار دسته تقسیم می‏شوند:

  1. انگیزه‏های زیستی مانند میل به خوردن، آشامیدن و جنس مخالف؛
  2. هیجانات؛ مانند میل به دفاع و انتقام؛
  3. عواطف كه میل‏هایی هستند كه در رابطه با دیگران تحقق می‏یابند؛ مانند عواطف خانوادگی در رابطه پدر و مادر با فرزند و بعكس، و نیز عواطف اجتماعی و حسّ نوع‏دوستی؛
  4. احساسات كه از سه نوع یادشده شدیدترند و تنها به انسان اختصاص دارند؛ مثل احساس تعجب، احساس عشق و احساس پرستش.۲۳

در كنار این طبقه‏بندی، می‏توان به طبقه‏بندی سه‏مرحله‏ای تمایلات آدمی اشاره كرد:

الف. آنچه جنبه مادی و زیستی دارد.

ب. آنچه جنبه روانی دارد، اما از خواست و نیازهای نازل روانی است؛ مثل شادی و آرامش.

نیازها و خواست‏هایی كه جنبه روانی دارند و در مرحله بالاتر قرار دارند، مثل آرمان‏خواهی و آزادی‏طلبی؛

برخی این طبقه‏بندی را كامل كرده و نیازهای والای انسانی را به سه دسته تقسیم كرده‏اند:

  1. نیاز به حقیقت‏جویی؛
  2. نیاز به فضیلت‏خواهی، گرایش به عدالت، آزادی و مانند آن؛
  3. نیاز به زیبایی‏طلبی كه برخی مربوط به دیدنی‏هاست و برخی به شنیدنی‏ها و بخشی نیز مربوط به حسّ تخیل

عده‏ای قسم چهارمی را نیز اضافه كرده و آن را «حسّ مذهبی» یا نیاز به «مذهب» نامیده‏اند.۲۴

طبقه ‏بندی دوم: انگیزه ‏های طبیعی و انگیزه‏ های اكتسابی

انسان‏ها انگیزه‏های متعددی دارند كه برخی از آنها از ساختارهای ژنتیكی و فطری سرچشمه می‏گیرند (به صورت غریزی و فطری در انسان وجود دارد.) این قسم از انگیزه‏ها را «طبیعی» نامند. برخی هم منشأ اجتماعی دارند كه در طول زمان و از محیط اجتماعی، آموخته می‏شوند. بیشتر روان‏شناسان این طبقه‏بندی را پذیرفته‏اند؛ اما در این‏باره كه چه تعدادی از انگیزه‏ها در انسان وجود دارند و كدام‏یك فطری‏اند و كدام‏یك اكتسابی، اختلاف فراوانی به چشم می‏خورد.۲۵

طبقه‏ بندی سوم: انگیزه‏ های اصلی و انگیزه‏ های فرعی

تعداد نیازها و انگیزه‏ها و غرایز مورد اختلاف روان‏شناسان را تا شش هزار برشمرده‏اند؛ این افزایش موجب شده روان‏شناسان نیازها و انگیزه‏های اصلی را از نیازها و انگیزه‏های فرعی ـ كه به انگیزه‏های اصلی بازمی‏گردند ـ متمایز كنند و از رشد بی‏رویه انگیزه‏ها، كه برای هر رفتاری انگیزه‏ای خاص و مستقل در نظر گرفته شود، جلوگیری كنند. درباره انگیزه‏های اصلی نیز اتفاق چندانی وجود ندارد.۲۶

طبقه ‏بندی مختار

اشاره به این طبقه‏بندی‏ها به این دلیل بود كه این نكته را اثبات كنیم كه روان‏شناسان مبنای ثابتی در نیازها و انگیزه‏های انسان ندارند و دیدگاه‏های آنها

در زمینه انگیزه‏ها و غرایز و طبقه‏بندی و فهرست آنها، قانع‏كننده و متقن نیست. از این‏رو، در ادامه، اصول روان‏شناختی و طبقه‏بندی حضرت آیه‏اللّه مصباح كه برگرفته از اصول فلسفی و معارف اسلامی است، مبنای این نوشتار قرار گرفته و به اجمال به تبیین آن پرداخته شده است.

بر اساس این مبنا، نفس حقیقت واحد است كه در مقام تفصیل، سه بعد دارد:

الف. شناخت و بینش كه همه جنبه‏های ادراكی نفس را دربر می‏گیرد.

ب. كنش كه عبارت از اعمال و رفتارهایی است كه به وسیله عضلات و اعصاب بدن انجام می‏شوند. ما هر كاری انجام می‏دهیم به وسیله یكی از اعضای بدن صورت می‏گیرد؛ اما چون اعضای بدن و اعصاب تحت فرمان روح و قوای نفس قرار دارند، این رفتارها به نفس و روان نسبت داده می‏شوند.

ج. گرایش كه دربرگیرنده میل‏ها و گرایش‏های خوب و انسانی، و میل‏ها و گرایش‏های پست و حیوانی است. روان‏شناسان امیال و گرایش‏های انسان را به چند مقوله جداگانه، مانند عواطف، احساسات، انفعالات و هیجانات تقسیم كرده‏اند.۲۷ یادآور می‏شود كه گاهی به جای سه واژه «بینش»، «كنش» و «گرایش» از واژه‏های «شناخت»، «قدرت» و «محبت» سخن به میان آمده است.۲۸

انگیزه‏ های اصلی و فرعی

پس از روشن شدن ساختار نفس، طبقه‏بندی امیال و انگیزه در مبنای مختار ذكر می‏شود:

در این دیدگاه، انگیزه‏های اصلی، كه از نفس سرچشمه می‏گیرند، تبیین‏كننده واقعی رفتارهایند و انگیزه‏های فرعی به آنها برمی‏گردد. این سه انگیزه عبارتند از:

  1. انگیزه بقا؛
  2. انگیزه كمال؛
  3. انگیزه لذت و ارضای نیازهای زیستی.۲۹

انگیزه كمال به صورت انگیزه‏های ذیل ظاهر می‏شود: الف. انگیزه كنجكاوی؛ ب. انگیزه حقیقت‏جویی؛ ج. انگیزه استقلال‏طلبی و خودمختاری؛ د. اعتماد به نفس؛ ه . انگیزه پیشرفت؛ و. انگیزه قدرت‏طلبی.۳۰

همچنین تحت عنوان انگیزه‏های مادی و ارضای نیازهای زیستی، چند نوع انگیزه

قابل طبقه‏بندی است: الف. انگیزه تغذیه؛ ب. انگیزه جنسی؛ ج. نیاز به لباس و مسكن؛ د. نیاز به وسیله نقلیه؛ ه . انگیزه زیبایی‏خواهی و جمال؛ و. انگیزه مال‏دوستی.۳۱

اكنون پس از این به سؤال اصلی پژوهش می‏رسیم: نقش اخلاق توحیدی در انگیزش چیست؟

پاسخ این پرسش را بر اساس طبقه‏بندی مختار در سه بخش پی می‏گیریم:

نقش اخلاق توحیدی در انگیزه بقا

پیش از ورود به بحث، بیان این نكته ضروری است كه اخلاق توحیدی (اخلاق مبتنی بر معارف قرآن كریم) به عنوان یك بینش و شناخت و نیز با توجه به غایت آن، كه ابتغای وجه اللّه است، در انگیزه‏ها ایفای نقش می‏كند، و نقش صفات اخلاقی همچون عزّت، تقوا، حب و خوف و رجا، كه در اثر تهذیب اخلاق در موحّد ایجاد می‏شود، در انگیزش موردنظر نیست. در واقع، علم و آگاهی و شناخت است كه به انگیزه‏ها و تمایلات فطری انسان جهت می‏دهد و موجب رشد و شكوفایی آنها می‏شود. بنابراین، شناخت و آگاهی نقش مهم و اساسی، هم در تجلّی و ظهور انگیزه‏ها و هم در جهت‏دهی و رشد آنها دارد.۳۲

استاد محمّدتقی مصباح در تزاحم خواست‏های انسان، نقش شناخت را به طور مطلق در اخلاق و ارزش‏های اخلاقی، چنین ترسیم كرده است:

در تبیین عامل شناخت برای گزینش حد و حدود كمّی و كیفی انگیزه‏ها و رعایت اعتدال، باید به این نكته توجه كنیم كه سیر انسان باید به سوی یك هدف مشخص و ارزنده باشد و ناگزیر اقتضای این را دارد كه در اشباع انگیزه‏ها، حدّ و حدود و كمّیت و كیفیت خاصی را رعایت كند. در همین‏جاست كه اولاً، پای شناخت به میان می‏آید؛ زیرا لازم است آن هدف ارزنده و اقتضائاتش را بشناسیم و حد و حدود و كمّیت و كیفیت لازم و مفید را تشخیص دهیم تا بتوانیم آگاهانه گزینش كنیم. ثانیا، پای اخلاق و ارزش‏های اخلاقی به میان می‏آید؛ چراكه رعایت این حدود و اندازه‏ها، از نظر كمّی و یا صفات و خصوصیات از نظر كیفی در اختیار ماست و در صورتی كه رعایت كنیم كارْ دارای ارزش مثبت، و اگر نه دارای ارزش منفی خواهد بود.۳۳

سخن ایشان نقش شناخت را در انگیزه‏ها تبیین كرده است. در ادامه نقش اخلاق توحیدی در انگیزه‏ها به عنوان یك بینش و شناخت و نیز با توجه به غایت آن بررسی خواهد شد. بدین‏روی، پس از بیان این نكته مهم، به بیان نقش اخلاق توحیدی در انگیزه بقا می‏پردازیم:

«انگیزه بقا» بنیادی‏ترین و اصلی‏ترین انگیزه فطری انسان است و با بقا و حیات موجود زنده سر و كار دارد. این‏ انگیزه‏ در میل‏ و گرایش ‏انسان‏ به ‏جاودانگی ‏ریشه‏ دارد.۳۴

در بینش اخلاق توحیدی، مبدأ همه چیز و منتهای آن خداست، و انسان در این میان جاودانه است و فنا و نیستی برای او متصوّر نیست، حتی مرگ نیز فنای او نیست. انتقال از داری به داری و از نشئه‏ای به نشئه دیگر و باقی‏تر است.۳۵ این بینش به انگیزه بقا جهت صحیح (جهت توحیدی ـ اخلاقی) می‏دهد.

توضیح آنكه اگر انسان بینش توحیدی یاد شده را نداشته باشد، ناچار زندگی خود را نابود شدنی و منحصر به این دنیا می‏داند و اخلاق را در چارچوب زندگی مادی تفسیر می‏كند. برای نمونه در یك دیدگاه مادی، كه اخلاق را تابع اجتماعات گوناگون می‏داند، آنچه اجتماع را در رسیدن به غایت اجتماعی مدد كند اخلاقی است، و آنچه اجتماع را در این مسیر مدد نكند، اخلاقی نیست. پس چه بسا بر اساس این دیدگاه مادی، دروغ، فحشا، شقاوت و دزدی فضیلت، وراستی،عفّت،ورحمت‏رذیلت‏باشند.۳۶

از سوی دیگر، فقدان بینش توحیدی در انگیزه بقا، انسان را به رذیلت دنیاپرستی و دنیاخواهی مبتلا می‏كند، و راه رهایی از این رذیلت سمت و سو دادن صحیح به انگیزه بقاست كه با بینش توحیدی می‏توان از این رذیلت اخلاقی پاك شد.

همچنین بینش توحیدی دادن به انگیزه بقا، انسان را از ناشكیبایی در تحمّل دردها و رنج‏ها، و نیز احساس پوچی ناشی از از نابودی و فنای انسان رها می‏سازد، و انسان را در تحمّل دردها و رنج‏ها، از جمله درد و رنج ناشی از اخلاق زیستن صبور می‏كند و به زندگی انسان معنا می‏بخشد. انسان موحّد می‏داند كه به سوی خدای خویش بازمی‏گردد و اوست تنها جزادهنده كه از روی حكمت پاداش می‏دهد. او در تحمّل دردها و رنج‏ها در طلب وجه‏اللّه (= غایت اخلاق توحیدی) است و از این‏رو، زندگی‏اش معنادار و هدفمند است.

نقش اخلاق توحیدی در انگیزه كمال

یكی از انگیزه‏های اصلی انسان انگیزه «كمال» است. هر انسانی به طور فطری و غریزی می‏خواهد روز به روز كامل‏تر شود. اگر چنین گرایشی در نهاد انسان نبود، هیچ انگیزه‏ای برای پیشرفت و خودسازی و تهذیب نفس در انسان وجود نداشت.۳۷    همه ما طالب كمالیم و كمال هر موجود عبارت است از: صفت یا اوصافی كه فعلیت اخیرش اقتضای دارا شدن آنها را دارد.۳۸

از «كمال» در دیدگاه‏های گوناگون، تعریف‏های متفاوتی ارائه شده است؛ برخی معتقدند: كمال انسان در برخورداری از هر چه بیشتر از لذایذ مادی است. عده‏ای كمال انسان را در برخورداری جامعه از مواهب طبیعی می‏دانند. بعضی هم اعتقاد دارند: كمال انسان در برخورداری انسان از معنویت و روحانیت است كه از طریق ریاضت و مبارزه با هوای نفس و دوری از لذت‏های مادی حاصل می‏شود. و گروهی كمال انسان را در رشد عقلانی می‏دانند كه از راه علم و فلسفه حاصل می‏شود. سرانجام برخی كمال انسان را در رشد عقلانی و اخلاقی می‏دانند كه از راه تحصیل علوم و ملكات فاضله به دست می‏آید.۳۹

از دیدگاه اخلاق توحیدی، مؤمن، موحّد همه كمالات و خوبی‏ها و زیبایی‏های خود و دیگران، و هر كمال و جمالی را از ذات حق تعالی می‏داند. از این‏رو، تنها وجه او را طلب می‏كند، و هر چه انجام می‏دهد نیز غایت رفتارش ابتغای وجه‏اللّه است؛ همّ او فضیلت و رذیلت نیست و دنبال مدح و ثنای مردم نیست. او به دنیا التفاتی دارد، به آخرت هم توجه نمی‏كند؛ نه به بهشت و نه به دوزخ؛ تنها همّ او پروردگار اوست.

خلاصه آنكه در دیدگاه اخلاق توحیدی، اخلاقی بودن و كسب فضایل و ملكات غایت و كمال مؤمن موحّد نیست، همّت، مقصد و كمالش بقای پروردگار است،۴۰ اگرچه اخلاقی بودن و كسب فضایل و ملكات نیز لازمه اخلاق توحیدی است.

تا اینجا از نقش اخلاق توحیدی در جهت‏دهی انگیزه «كمال» به طور كلی سخن به میان آمد. اكنون نوبت بیان نقش اخلاق توحیدی در انگیزه‏های فرعی كمال است:

نقش اخلاق توحیدی در انگیزه ‏های فرعی كمال

۱و ۲٫ انگیزه كنجكاوی و انگیزه حقیقت‏ جویی

نیاز به كمال، انسان را به كنجكاوی و حقیقت‏جویی و دانستن و آگاهی وامی‏دارد. این دو انگیزه «كنجكاوی» و «حقیقت‏جویی» در حقیقت، از انگیزه ریشه‏ای‏تر و اصلی‏تر «كمال‏خواهی» منشعب می‏شوند.۴۱

این دو انگیزه انسان را ودار می‏كنند پیوسته در پی كشف مجهولات و حقایق باشد. اگر انسان به این دو انگیزه سمت و سوی صحیح و توحیدی ـ اخلاقی ندهد، موجد ناهنجاری‏های اخلاقی می‏شود.

در اخلاق توحیدی، عزّت و قدرت همه از آن خدایند، و اوست كه به هر كه

خواهد عزّت و قدرت می‏دهد. با این دیدگاه، طلب عزّت و قدرت از غیر طریق توحیدی تخیلی بیش نیست.۴۲ به كار گرفتن دو انگیزه «كنجكاوی» و «حقیقت‏جویی» و نیز به كارگیری دانش‏هایی كه این انگیزه باعث تحریك درونی انسان برای كشف آنها شده یا به خاطر كسب عزّت است یا كسب قدرت كه در دیدگاه اخلاق توحیدی، طلب آن نزد غیر خداوند عین ناكامی است. همین مطلب موجب می‏شود انسان موحّد این دو انگیزه را در جهت صحیح و هنجارهای اخلاقی، از جمله خدمت به بندگان خدا و در نهایت، طلب وجه اللّه، كه غایت اخلاق توحیدی است، به كار گیرد.

از سوی دیگر، گاهی انسان پس از به كارگیری این دو انگیزه، حتی در جهت درست آن، دچار عجب و غرور علمی، خودبرتربینی، مباهات و مجادله می‏شود. در دیدگاه اخلاق توحیدی، كه همه علم از آن خداست و هر كس علمی دارد از او دارد، جایی برای عجب و غرور، و خودبرتربینی و مباهات و مجادله باقی نمی‏ماند. در حقیقت، موحّد برای خود، علم مستقلی قایل نیست تا دچار این رذایل اخلاقی شود.

ناگفته نماند كه اثرات توحید در انگیزه‏ها منحصر به آنچه بیان شد، نیست. در این مجال، از دیدگاه اخلاق توحیدی، تنها به نقش اخلاقی آن پرداخته می‏شود.

۳و۴٫ انگیزه استقلال ‏طلبی و اعتماد به نفس۴۳

انگیزه استقلال‏طلبی و انگیزه اعتماد به نفس، كه از دیگر جلوه‏های انگیزه كمال‏اند، این حس را در مؤمن ایجاد می‏كنند كه مستقل باشد. انگیزه اعتماد به نفس و خوداتكایی در صورتی تحقق می‏یابد كه انسان توانایی‏ها و قدرت خویش را باور داشته باشد و بپذیرد كه مهم و كارآمد است. با این برداشت و نگرش، می‏تواند مستقل باشد، كمتر به دیگران متكی بوده و مطمئن باشد كه می‏تواند با بهره‏گیری از نیروها و توانایی‏های خود، به موفقیت‏های چشم‏گیری دست یابد و سرانجام، به كمال مطلوب نایل آید.۴۴

ضعف نفس و لازمه آن دون همّتی، خواری و ذلّت و ظلم‏پذیری و سربار دیگران بودن و مانند آن، همه از این ناشی می‏شوند كه انسان مستقل و روی پای خود نبوده و نیز اعتماد به نفس نداشته باشد. انگیزه استقلال‏طلبی و نیز اعتماد به نفس در انسان این روحیه را ایجاد می‏كند كه روی پای خود بایستد، بلندهمّت باشد، عزّت نفس، مناعت طبع و بزرگی روح داشته باشد و از خواری و ذلّت بپرهیزد و شكوه و بزرگی خود را در برابر دیگران نشكند.

مؤمن موحّد در دیدگاه اخلاق توحیدی، همه قدرت و عزّت را از آن خداوند می‏داند و هر قدرت و عزّتی را كه در دیگران نیز هست، از او می‏داند. از سوی دیگر، هیچ استقلالی برای موجودی قایل نیست و همه را نیازمند بی‏نیاز علی‏الاطلاق می‏داند.

از این‏رو، او دلیلی نمی‏بیند محتاج۴۶ دیگران باشد و به دیگران (انسان‏های دیگر) اعتماد كند و نزد دیگران عزّت و شكوه و عظمت خود را بشكند؛ زیرا به اعتقاد او، همه عزّت و قدرت و استقلال نزد خداوند است و عزّتش از اوست، ركون و اعتمادش به اوست و توكلش بر قدرت اوست و با اعتماد به او بر روی پای خود می‏ایستد.

با این توضیح، می‏توان گفت: مؤمن موحّد به استقلال و اعتماد به نفس به معنای صحیح آن دست یافته است، استقلالش در عین بی‏استقلالی است و اعتماد به نفسش در عین بی‏اعتمادی به خود است؛ یعنی هرچند برای خود استقلال، عزّت و قدرتی قایل نیست؛ اما در سایه قیومیت و عزّت و قدرت حق تعالی، به بالاترین استقلال و اعتماد به نفس دست می‏یابد و نتیجه آن پاك شدن از رذایل اخلاقی، همچون ضعف نفس، دون همّتی و ذلّت و تجلّی به اضداد آن است.

  1. انگیزه پیشرفت

انگیزه پیشرفت یكی از مظاهر میل به كمال است. روان‏شناسان در پژوهش‏های خود، به این نتیجه دست یافته‏اند كه انگیزه پیشرفت برایند تعدیل انگیزه «موفقیت» و انگیزه «اجتناب از شكست» است. انگیزه پیشرفت نقش مهمی در رشد و تكامل فردی و اجتماعی افراد در همه زمینه‏ها،ازجمله‏رشداقتصادی در تمام‏فرهنگ‏ها دارد.۴۷

مطالب گفته شده در زمینه نقش اخلاق توحیدی در دو انگیزه «كنجكاوی» و «حقیقت‏جویی»، در انگیزه «پیشرفت» نیز جهت‏دهنده‏اند.

۶٫انگیزه حرمت‏ خواهی

یكی دیگر از گرایش‏های فرعی انگیزه «كمال»، علاقه به محبوبیت و احترام داشتن نزد خود و دیگران است. انگیزه كمال اجازه می‏دهد تا انسان نسبت به قابلیت، ارزشمندی و كارامدی خود احساس اطمینان كند. در نتیجه چنین احساس‏هایی، انسان‏ممكن‏است در تمام جنبه‏های زندگی خود كارامدتر و مولّدتر شود. نیز انگیزه كمال موجب می‏شود تا علاقه به محبوبیت و احترام دیگران به شكل مقام،شهرت،موقعیت‏اجتماعی‏ومانندآنها متبلور شود.۴۸

انگیزه «احترام نزد خود» از دیدگاه اخلاق توحیدی در عزّت نفس متجلّی می‏شود. توضیح آنكه مؤمن موحّد هیچ عزّتی برای خود و دیگران بالاستقلال قایل نیست؛ همه عزّت از آن خداست، و او عزت خود را از خدا می‏داند و عزّت خود را در عزّت حق

می‏بیند و فی‏نفسه برای خود عزّت و احترامی قایل نیست و خود را ذلیل درگاه حق می‏پندارد. این حالت ذلّت عین عزّت است؛ ذلت‏بندگی در عین‏عزّتمندی‏خداوندی‏وشكوه ربّانی.۴۹

اما انگیزه «احترام از سوی دیگران»، كه به شكل مقام، شهرت، موقعیت اجتماعی و مانند آن متبلور می‏شود، متأثر از بینش اخلاق توحیدی چنان می‏شود كه مقام و شهرت و كسب موقعیت اجتماعی در تصوّر موحّد نمی‏گنجد؛ زیرا همه كمال‏ها، زیبایی‏ها، قدرت‏ها و عزّت‏های خود و دیگران را از خداوند می‏داند و تنها او را سزاوار مدح و ثنا و ستایش و ذكر می‏بیند. او برای خود چیزی قایل نیست تا منتظر احترام دیگران در قالب كسب مقام و شهرت باشد. اگر محبوب یادش نماید، او را بس است. البته آنچه احیانا در دوستان خدا می‏بینیم كه خود را معرفی می‏كنند یا خواهان مقام و موقعیت‏های اجتماعی هستند همه در مقام وظیفه است، نه كسب احترام از دیگران.

خلاصه آنكه از دیدگاه اخلاق توحیدی، انگیزه «احترام نزد خود و دیگران» رنگ الهی ـ توحیدی به خود می‏گیرد. او طالب وجه‏اللّه است؛ اگر خداوند برای او مقام و موقعیت اجتماعی تقدیر كرد او نیز خواهان و راضی به مشیت اوست، و اگر چنین نخواست او نیز همان را می‏پسندد؛ پسندد آنچه را جانان پسندد.

  1. انگیزه قدرت‏طلبی

از جمله امیال فطری انسان، میل به قدرت و توانایی بر انجام كار و تصرف در موجودات دیگر و تسخیر آنهاست. این میل چنان قوی است كه انسان حتی به فعالیت برای تسخیر كهكشان‏ها نیز می‏پردازد.۵۰

انگیزه «قدرت» اگر در جهت صحیح قرار نگیرد موجب ارتكاب بسیاری از رذایل و ناهنجاری‏های اخلاقی در كسب قدرت‏های غیرموجّه می‏شود.

در دیدگاه اخلاق توحیدی، غایتْ ابتغای وجه اللّه است. با این دیدگاه، انسان انگیزه قدرت و توانایی‏هایی را كه در اختیار اوست، همه را در جهت رسیدن به غایت اخلاق توحیدی قرار می‏دهد.

از سوی دیگر، در دیدگاه اخلاق توحیدی، قدرت مطلق از آن خداوند است و هیچ توانایی در عالم نیست، مگر اینكه از اوست. سلطنت و مالكیت عالم از آن اوست؛ به هر كه بخواهد می‏دهد و از هر كه بخواهد باز می‏ستاند. بنابراین، برای خود این حق را نمی‏بیند تا قدرت و توانایی‏های خود را در جهت آنچه خداوند نمی‏خواهد به كار گیرد. او این بینش را دارد كه اگر خداوند به او قدرت داده

عاریه‏ای است تا در جهت صحیح بتواند استعدادهای خود را ظهور دهد.

نكته مهم در انگیزه قدرت بی‏نهایت بودن آن است.

انسان به دلیل بینش ناقص خود، با به دست آوردن قدرت محدود ـ حتی اگر غیرموجّه هم باشد ـ این انگیزه را اشباع شده می‏بیند و گویا دیگر در خود كاستی و ضعفی نمی‏بیند تا اقدام بعدی را انجام ‏دهد. از این‏رو، دچار غرور و خودبرتربینی می‏شود.

دیدگاه اخلاق توحیدی جهت انگیزه قدرت را به بی‏نهایت و قدرت زوال‏ناپذیر الهی و سرچشمه همه قدرت‏ها سوق می‏دهد. از این‏رو، انسان موحّد در دیدگاه اخلاق توحیدی، پایانی برای ضعف‏ها و كاستی‏های خود نمی‏بیند و همیشه انگیزه «قدرت» او را به سمت بی‏نهایت مطلق می‏كشاند. او هیچ‏گاه دچار غرور و تكبّر و خودبرتربینی و خلاصه رذایل اخلاقی، كه در تحصیل قدرت ممكن است انسان دچار آنها شود، نخواهد شد؛ زیرا قدرت مطلق را از آن حق می‏داند و خود را در ضعف و كاستی و بی‏چیزی، و همیشه در حال حركت به سوی قدرت بی‏نهایت است.

نقش اخلاق توحیدی در انگیزه ‏های لذت مادی و ارضای نیازهای زیستی

انگیزه‏ها و نیازهایی كه تحت عنوان انگیزه‏های لذت طبقه‏بندی می‏شوند، بر اساس درجه اهمیت و نیز اكتسابی بودن و عدم‏اكتسابی‏بودنشان، به سه دسته تقسیم می‏شوند:

  • انگیزه تغذیه،
  • انگیزه جنسی،
  • نیاز به لباس و مسكن،
  • نیاز به وسیله نقلیه

این انگیزه‏ها یا انگیزه‏هایی هستند كه بدون تأمین آنها زندگی و حیات انسان امكان‏پذیر نیست، مانند انگیزه تغذیه و خوردن و آشامیدن؛ یا بقای نوع انسان وابسته به آنهاست، مثل نیاز جنسی؛ و یا سلامتی و دوام حیات انسان تا حدّی در گرو تأمین آنهاست، مثل نیاز به لباس و مسكن؛ و یا رفاه و آسایش انسان در زمینه توسعه و رشد فناوری بستگی به آنها دارد، مانند وسایل نقلیه. در هر حال، نیازهای مزبور كم و بیش نیازهای اولیه و مادی هستند كه ارضای آنها نوعی لذت و راحتی برای انسان فراهم می‏آورند و توجه نكردن به آنها زندگی مادی انسان را با خطر مواجه نموده، یا به شكلی در آن اختلال ایجاد می‏كند.۵۱

بینش اخلاق توحیدی به این نیازها سمت و سوی صحیح می‏دهد. مؤمن موحّد در دیدگاه اخلاق توحیدی، همّش خدای اوست و طالب وجه اللّه است و همه افعال و كردارش برای خدا و در راه اوست.۵۲ از این‏رو، ارضای انگیزه‏های مذكور جهت توحیدی به خود می‏گیرد و انسان موحّد از شكم‏پرستی، شهوت‏پرستی، مال‏دوستی، و سایر ناهنجاری‏های اخلاقی آن، همچون فخرفروشی دور می‏ماند. نیز او به زیورهای اخلاقی، مانند فضیلت عفت نایل می‏آید. از سوی دیگر، با نگاه توحیدی، همه نعمت‏ها را از او می‏بیند. پس نعمت‏هایی را كه خداوند در ارضای نیازها به او داده است، شكر

می‏گوید و از احسان و مواسات با دیگران دریغ نمی‏كند و از بخل، ناسپاسی، تنگ‏نظری و مانند آن دور می‏ماند.

  1. انگیزه زیبایی دوستی

برخی نیازها و انگیزه‏ها در انسان وجود دارند كه با تأمین آنها، انسان لذت می‏برد؛ ولی اهمیت آنها به اندازه نیازهای دسته اول نیست كه با تأمین نشدن آنها زندگی مادی انسان با خطر جدّی مواجه شود. یكی از این نیازها و انگیزه‏ها انگیزه «زیبایی دوستی» است.

گرایش به جمال و زیبایی به طور فطری، در انسان وجود دارد و هم به جمال و زیبایی‏های ظاهری تعلّق می‏گیرد و هم به جمال و زیبایی‏های معنوی انسان. این انگیزه در دوران جوانی بیش از هر دوره دیگر رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می‏دهد. استفاده از بوی خوش، دیدن رنگ مطبوع، مشاهده شكل زیبا و مناظر پرطراوت، علاقه به زیبایی‏های ادبی در شعر و ادبیات، هنر و درك جمال‏های معنوی، همه برخاسته از انگیزه زیبایی دوستی انسان هستند.۵۳

بر اساس دیدگاه اخلاق توحیدی، این انگیزه نیز سمت و سوی صحیح به خود می‏گیرد. خودآرایی ممكن است با انگیزه خودبینی، و خودبرتربینی انسان را دچار ناهنجاری‏های اخلاقی كند؛ اما در این دیدگاه، بر اساس غایت اخلاقی آن، كه مؤمن موحّد همه چیز را برای خدا و در راه او می‏خواهد، به خودآرایی و بهره‏وری از زیبایی‏ها رنگ‏توحیدمی‏دهدوازناهنجاری‏های‏اخلاقی‏محفوظ‏می‏ماند.

دیدگاه اخلاق توحیدی انگیزه جمال‏دوستی معنوی را به سوی خداوند سوق می‏دهد؛ خداوندی كه دارای كمالات و زیبایی‏های بی‏نهایت است و هر زیبایی كه در عالم وجود دارد از آن اوست. اگرچه انسان نمی‏تواند همه این كمالات و زیبایی‏ها را داشته باشد، اما صاحب این كمالات و زیبایی‏ها را دوست دارد و بدو عشق می‏ورزد. اگر انسان تنها محبوب خود را ذات بی‏همتای دارای كمال و جمال بی‏نهایت قرار دهد، همه انگیزه‏ها و نیازها و رفتارها و نیات و احساسات و عواطف او تحت تأثیر آن قرار می‏گیرند؛ و به بندگان خدا برای خدا عشق می‏ورزد، به آنان احسان می‏كند، و در كارهایش اخلاص پیدا می‏كند. اینجاست كه حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه معنا پیدا می‏كند، و از آنچه محبوب نمی‏پسندد دوری می‏كند و آنچه را او می‏پسندد به جای می‏آورد. در این میان، از بسیاری رذایل اخلاقی دور می‏گردد و به اضداد آن، كه ملكات فاضله هستند، آراسته می‏شود.

  1. انگیزه مال‏دوستی

آنچه تاكنون به عنوان زیرمجموعه انگیزه‏های لذت بیان شد، انگیزه‏های اولیه و فطری در ساختار روانی انسان‏ها بود. علاوه بر انگیزه‏های اولیه، نوع دیگری از انگیزه‏ها در انسان وجود دارد كه در اثر یادگیری حاصل می‏شود. این گروه از انگیزه‏ها را «انگیزه‏های ثانوی و اجتماعی» می‏نامند. در این‏باره كه چه انگیزه‏هایی از طریق یادگیری حاصل‏می‏شود،اتفاق چندانی وجود ندارد. برای مثال، «مال‏دوستی» را می‏توان از انگیزه‏های اكتسابی به شمار آورد.۵۴

در هر صورت، این انگیزه و مانند آن ـ مثل انگیزه «پیوندجویی» ـ نیز در دیدگاه اخلاق توحیدی سمت و سوی صحیح توحیدی به خود می‏گیرد و با توجه به غایت اخلاق توحیدی در راستای طلب وجه خداوند قرار می‏گیرد. نزد انسان موحّد با توجه به این دیدگاه، انگیزه «مال‏دوستی» نه به خاطر

دوستی بالاستقلال مال است، او به زراندوزی نمی‏اندیشد، نگاه او به این‏گونه امور، نقش ابزاری و وسیله‏ای برای تحقق اهداف توحیدی دارد. او به آنچه نزد محبوب است می‏اندیشد و مال خود و دیگران را از آن خدا می‏داند كه خداوند به تدبیر و حكمتش در اختیار او قرار داده است. از این‏رو، بخشش مال به دیگر همنوعان دریغ نمی‏ورزد.

نتیجه ‏گیری

شیوه اخلاق توحیدی (اخلاق مبتنی بر معارف توحیدی بلند قرآن كریم) چنان تأثیری بر انسان دارد كه تمام ابعاد وجودی او را در مرحله علم و عمل تحت تأثیر خود قرار می‏دهد. در این پژوهش، نقش اخلاق توحیدی در انگیزش مورد بررسی قرار گرفت؛ به عبارت دیگر، در این مقاله، نیازها و انگیزه‏هایی كه در ساختار كلی انسان وجود دارند و چگونگی نقش‏پذیری آنها از اخلاق توحیدی مورد بررسی قرار گرفت.

نقش اخلاق توحیدی در انگیزش چنان سازنده است كه از انسان با انگیزه‏هایش، كه خود منشأ بسیاری از ناهنجاری‏های اخلاقی است، انسان كامل خالی از رذایل اخلاقی و آراسته به فضایل اخلاقی می‏سازد و تمام ابعاد وجودی انسان، اعم از مادی و معنوی را در جهت كمال مطلق و بی‏نهایت و جاودانه قرار می‏دهد. آنچه بیان شد نمونه‏هایی بود از نقش اخلاق توحیدی بر ساختار كلی نیازها و انگیزه‏های انسان كه زمینه‏ساز پژوهش‏های كامل‏تر خواهد بود؛ نیز بیانگر رابطه وثیق میان اخلاق و روان‏شناسی است.

 

منابع

ـ آذربایجانی، مسعود و محمّدرضا سالاری فرد، روان‏شناسی عمومی، بی‏جا، یاقوت، ۱۳۸۱٫

ـ پارسا، محمّد، زمینه روان‏شناسی، بی‏جا، بی‏نا، بی‏تا.

ـ دهخدا، علی‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷٫

ـ شجاعی، محمّدصادق، دیدگاه‏های روان‏شناختی حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵٫

ـ طباطبائی، سید محمّدحسین، المیزان، قم، جامعه مدرسین، بی‏تا، چ چهارم.

ـ كریستنسن، یان و دیگران، روان‏شناسی عمومی، ترجمه جمعی از مترجمان، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۵٫

ـ مصباح، محمّدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمّدحسین اسكندری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۷۷، چ دوم.

با اندکی اصلاح و یرایش، به نقل از: ماهنامه معرفت، شماره ۱۳۰

 

 

 

پى نوشت ها

۱ محقق دفتر تبلیغات اسلامى اصفهان.

۲ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، بى‏تا، ج ۱، ص ۳۵۵٫

۳ـ همان، ج ۱، ص ۳۵۶٫

۴ـ در این‏باره، ر.ك. توبه: ۱۱۱ / زمر: ۱۰ / ابراهیم: ۲۲ / بقره: ۲۵۷٫

۵ـ همان، ص ۳۵۸٫

۶ـ همان، ص ۳۷۳٫

۷ـ «انّ العزّة للّه جمیعا» یونس: ۶۵؛ تمام عزّت خاص خداست.

۸ـ «انّ‏القوّة للّه جمیعا» بقره: ۱۶۵؛ تمام قدرت از آن خداست.

۹ـ «للّه ملك السموات و الارض و ما فیهنّ» مائده: ۱۲؛ پادشاهى آسمان‏ها و زمین و آنچه در آنهاست از خداست.

۱۰ـ «له ما فى السموات و ما فى الارض» بقره: ۲۵۵؛ براى اوست آنچه در آسمان‏ها و زمین است.

۱۱ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ص ۳۵۸ـ۳۶۰٫

۱۲ـ همان، ص ۳۷۴٫

۱۳ـ همان، ص ۳۷۳٫

۱۴ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ۱۳۷۷، ص ۲۳ـ۲۷٫ ارتباط روان‏شناسى و اخلاق به ایجاد میان‏رشته‏اى به نام «روان‏شناسى اخلاق» منجر شده و تالیفات زیادى نیز در این زمینه نگاشته شده است.

۱۵ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ۱۳۸۵، ص ۵۹ و ۶۰٫

۱۶ـ على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، ۱۳۷۷، ذیل واژه «انگیزش».

۱۷ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آیه‏اللّه مصباح، ص ۶۰٫

۱۸ـ محمّد پارسا، زمینه روان‏شناسى، بى‏تا، ص ۸۳ / مسعود آذربایجانى و محمدرضا سالارى‏فرد، روان‏شناسى عمومى، ۱۳۸۱، ص ۲۱۲ / یان كریستنسن و

دیگران، روان‏شناسى عمومى، ۱۳۸۵، ص ۱۱۱٫

۱۹ـ «غریزه» نیرویى زیستى ـ فطرى است كه جاندار را از پیش، آماده مى‏سازد كه تحت شرایط مناسبْ شیوه خاصى عمل كند. در این‏باره، ر. ك. مسعود آذربایجانى، روان‏شناسى عمومى، ص ۲۱۳ و دیگر كتب روان‏شناسى.

۲۰ـ «سائق» حالتى از برانگیختگى است كه تحت تأثیر یك نیاز زیستى به وجود مى‏آید. ر. ك. همان، ص ۲۱۴٫

۲۱و۲۲ـ برگرفته از: محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۲۷ـ۲۹٫

۲۳ـ در این‏باره ر.ك. محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۰۷ـ۱۱۰٫

۲۴ـ همان، ص ۱۱۰ـ۱۱۱٫

۲۵ـ برگرفته از: همان، ص ۱۱۱ـ۱۱۳٫

۲۶ـ همان، ص ۱۱۳ـ۱۱۴٫

۲۷ـ همان، ص ۱۱۵ـ۱۱۸٫

۲۸ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۳۱٫

۲۹ـ همان، ص ۱۲۱ـ۱۲۲٫

۳۰ـ ر.ك. همان، ص ۱۲۱ـ۱۴۹٫

۳۱ـ نیز در این‏باره و طبقه‏بندى مختار، ر.ك. همان، ج ۲، ص ۲۹٫

۳۲ـ ر.ك. محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۱۸٫

۳۳ـ محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۶۹ـ۷۰٫

۳۴ـ همان، ص ۱۵۳ـ۱۵۵ / محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۲۱ـ۱۲۳٫

۳۵ـ در این‏باره، ر.ك. سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۴، ص ۲۸۰ـ۲۸۷؛ ج ۱۶، ص ۹۰ـ۹۴؛ ج ۱۹، ص ۱۰۰ـ۱۰۷٫

 

 

۳۶ـ در این‏باره، ر.ك. همان، ج ۱، ص ۳۷۵ـ۳۸۲٫

۳۷ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۲۱٫

۳۸و۳۹ـ همان، ص ۱۳۴٫

۴۰ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۷۴٫

۴۱ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناسى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۳۶ـ۱۳۷٫

۴۲ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۵۹٫

۴۳ـ در كتاب اخلاق در قرآن ج ۲، ص ۱۲۹، انگیزه «استقلال» و انگیزه «اعتماد به نفس» و نیز انگیزه «احترام» (حرمت خود) از گرایش‏هاى فردى و منشعب از انگیزه «قدرت» شمرده شده است.

۴۴ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۴۲ و ۱۴۴٫

۴۵ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۵۹٫

۴۶ـ مقصود از «محتاج بودن»، تعاون و همكارى با دیگران براى تأمین نیازهاى مادى و معنوى نیست، مقصود نوعى نیازمندى است كه با انگیزه «استقلال» و انگیزه «اعتماد به نفس» در تناقض است.

۴۷ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۴۵٫

۴۸ـ همان، ص ۱۴۷ و ۱۴۸ / محمّدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج ۲، ص ۱۲۹٫

۴۹ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۵۹ و ۳۷۴٫

۵۰ـ محمّدصادق شجاعى، دیدگاه‏هاى روان‏شناختى حضرت آیت‏اللّه مصباح یزدى، ص ۱۴۸٫

۵۱ـ همان، ص ۱۷۸٫

۵۲ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۷۴٫

 

 

نوشتن دیدگاه

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.لطفا فیلد های که دارای ستاره هستند را پر کنید *

*